|
شعرهایی که میخوانیم | ||
|
من ندانم به نگاه تو
چه رازیست نهان که مر آن راز توان دیدن و گفتن نتوان که شنیده است نهانی که در آید در چشم یک جهان راز در آمیخته داری به نگاه چو بسویم نگری لرزم و با خود گویم بسکه در راز جهان خیره فرو ماندستم *** گه از او داد پدید آید و گاهی بیداد نگه مادر پر مهر نموداری از این به دمی خانۀ دل گردد از او ویرانه جان ما هست به کردار گران دریائی دل شود شاد چو چشم افتد بر زیبائی زانکه طوفان چو به دریا ز کرانی خیزد باشد اندیشۀ ما و نگه ما چون باد تن چو کشتی همه بازیچۀ این طوفان است ای خوش آنگاه که طوفان شود از مهر پدید گه نمایندۀ سستی و زبونی است نگاه زود روشن شودت از نگه برّه و شیر نگه بره ترا گوید بشتاب و ببند نه شگفت ار نگه اینگونه بود زانکه بود گر ز مهر آید چون مهر بتابد بر دل چو شدم شیفتۀ روی تو ، از شرم مرا بگلو در ، بفشردی ز سخن ، شرم گلو نارسیده بزبان ، شرم رسیدی بسخن من فرو مانده در اندیشه که ناگاه نگاه در دمی با تو بگفت آنچه مرا بود بدل تو بپاسخ نگهی کردی و در چشم زدن به نگاهی همه گویند بهم راز درون به نگه نامه نویسند و بخوانند سرود بنگارند نشانهای نگه در دفتر خواهم آن روز شوم زنده و با چند نگاه ور شگفت آیدت اکنون ز نهان گوئی من گویم آسان شود ار نیروی شیرافکن مهر من مگر با تو نگفتم سخن خود به نگاه بود آن پرسش و پاسخ همه در پرتو مهر مردمان نیز توانند
سخن گفت بچشم بِیگمان مهر در آینده بگیرد گیتی آید آنروز و جهانرا فتد آن فرّه بچنگ آفریننده بر آساید و با خود گوید: خواهم آن دم که نگه جای سخن گیرد و من دست بیچاره برادر که زبان بسته بود به نگه باز نما هر چه در اندیشۀ تست ایکه از گوش و زبان ناشنوا بودی و گنگ با نگه بشنو و بر خوان و بسنج و بشناس نام مادر به نگاهی بر و شادم کن از آنک گوهر خود بنما تا گهری همچو ترا
[ شنبه 29 بهمن ماه سال 1390 ] [ 12:44 PM ] [ رشاد مردوخی ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||