گفت ماه من به کویم کن گذر گفتم به چشم
گفتمش آیم به پا گفتا به سر گفتم به چشم
گفت جاى دلبران باشد کجا گفتم به دل
گفت گر خواهند مأوایى دگر گفتم به چشم
گفت در راهم گذارى سر کجا گفتم به خاک
گفت کن آن خاک را از اشک تر گفتم به چشم
گفت دانى خاک راهم چیست گفتم توتیا
گفت آن را بایدت کحل بصر گفتم به چشم
گفت گو ابروى من ماند به چه گفتم به تیغ
گفت پس کن سینه را پیشش سپر گفتم به چشم
گفت خواهى وصل جانان ناصرا گفتم بلى
گفت از جان بایدت قطع نظر گفتم به چشم
محمد حسین ناصر یزدی
[ دوشنبه 5 دی ماه سال 1390 ] [ 11:04 AM ] [ رشاد مردوخی ]